الفيض الكاشاني

170

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

پايدارى او به خداست . پس به موازات موجوديّت خدا موجودى نيست ، چرا كه اگر به موازات خدا موجودى باشد بايد در درجه با خدا برابر باشد و اگر چنين باشد نقصانى در كمال خدا خواهد بود ؛ بلكه موجود كامل آن است كه در رتبهء خود نظيرى نداشته باشد و همانطور كه تابش نور خورشيد در كرانه‌هاى عالم نقصانى براى خورشيد نيست بلكه از جملهء كمالات آن است و تنها نقصان خورشيد در اين است كه خورشيد ديگرى در رتبهء برابر با آن موجود باشد به طورى كه از خورشيد اولى بىنياز باشد ، همچنين وجود هر چه در عالم هست به تابش انوار قدرت الهى باز مىگردد . بنابراين پيرو است نه پيروى شده و در اين صورت معناى ربوبيت يگانگى در وجود و كمال مىباشد و هر انسانى بر حسب طبيعت خود دوست دارد كه در كمال يگانه باشد از اين رو يكى از اساتيد صوفيّه مىگويد : در باطن هر انسانى ربوبيّتى وجود دارد كه فرعون آن را به صراحت بر زبان آورد و گفت : أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى ، ولى فرصت اظهار آن برايش فراهم نمىشود و سخن اين گوينده صحيح است ، چرا كه بندگى موجب مقهور شدن نفس است ولى ربوبيّت بر حسب طبيعت محبوب است و علّتش همان نسبت ربّانيتى است كه خداى متعال در گفتهء خود بدان اشاره فرموده است : قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ، ولى چون نفس از درك آخرين درجهء كمال ناتوان شود تمايلش به كمال از بين نمىرود ؛ بنابراين نفس آدمى دوستدار و خواستار و كمال است و ذاتا از آن لذّت مىبرد و جز رسيدن به كمال هدفى ندارد . لذا هر موجودى ذات خود و كمال آن را دوست دارد و هلاكت را كه نابودى ذات يا صفات كمال اوست دوست نمىدارد و پس از آنى كه در وجود يگانه نشد كمالش در اين است كه بر تمام موجودات مسلّط شود ، چرا كه بالاترين كمالات اين است كه وجود ديگران به تو وابسته باشد و اگر چنين نشد كمال به اين است كه بر ديگران مسلّط شوى ، در اين صورت تسلّط بر تمام انسانها بر حسب طبيعت محبوب انسان است چرا كه تسلّط نوعى كمال است و هر موجودى كه خود را بشناسد ذات و